تبليغاتX
فردای تنهایی

عاشقانه

   

    مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

        کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

            حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

                مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

                    نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

                        تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

                            یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

                                   من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

                                         قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

نوشته شده توسط ساسان در سه شنبه سی ام تیر 1388 ساعت 23:18 | لینک ثابت |

ازهمتون خواهش میکنم منو ببخشید

به خاطر اینکه من میخوام درس بخونم تا در دانشگاه قبول بشم ممکنه مدت زیادی نتونم به وبلاگهای زیباتون سر بزنم  بازم منو ببخشید

راستی دوست داران پرسپولیس از خدا خواهش بکنین تا پرسپولیس رو قهرمان کنه

نوشته شده توسط ساسان در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 19:20 | لینک ثابت |

دوستت دارم اگر تو مهربون باشی

نگاه سبز تو آیینه ی فردای من     


          آبی چشمان تو زیبا ترین دریای من

 

                        مثل گلهای غزل مثل کبوترهای عشق  

 


                                 غرق شادی می شود با یاد تو رویای من

 

 نو بهار زندگی یک فصلی از لبخند توست   

 


              خنده ات را دوست دارم ای گل زیبای من

 

                      کاش می شد زندگی را,اشک را,احساس را 

 

 
                              هدیه می دادم به تو ای عشق بی همتای من

 

        دستهای مهربانت بین ما پل می زند 

      
        لحظه ای که می کشی تصویری ازفردای من

      

 

نوشته شده توسط ساسان در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 15:11 | لینک ثابت |

 

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت:بازي

به نوجواني گفتند:عشق چيست؟ گفت:رفيق بازي

به جواني گفتند:عشق چيست؟ گفت:پول

و ثروت به پيرمردي گفتند:عشق چيست؟ گفت:عمر

به عاشقي گفتند:عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

نوشته شده توسط ساسان در جمعه هشتم شهریور 1387 ساعت 10:50 | لینک ثابت |

دلم مثل دلت خونه شقایق

       

چشام دریای بارونه شقایق

مثل مردن میمونه دل بریدن

ولی دل بستن اسونه شقایق

شقایق درد من یکی دوتا نیست

اخه درد من از بیگانه ها نیست

کسی خشکیده خون من رو دستش

که حتی یک نفس از من جدا نیست

شقایق ای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق اینجا من خیلی غریبم

اخه اینجا کسی عاشق نمی شه

اسیر بهت سنگین سکوت

لبی که قصه گو بوده همیشه

شقایق اخرین عاشق تو بودی

تو مردی و پس از تو عاشقی مرد

تو رو اخر سراب عشق و حسرت

                   ته گلخونه های بی کسی مرد

دویدیم و دویدیمو و دویدیم

                 به شبهای پر از قصه رسیدیم

گره زد سرنوشتهامونو تقدیر

               ولی ما عاقبت از هم بریدیم

جای تو تو دشت خدا بود

              نه تو گلدون نه توی قصه ها بود

حالا از تو این مونده باقی

             که سالار تموم عاشقایی

       

نوشته شده توسط ساسان در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 11:26 | لینک ثابت |

دوست دارم دوست داشتنی

گفته ها رو نوشته بودم

  

 آن زمان كه واپسين نگاهت

 بي صدا مي رفت حتي نگفتي

  

    خدا حافظ

  

  انگار كه از ياد رفته بودم

 

 بعد از تو سرود شب

  

 زمزمه ام بود

 

 سرود شب

  

 گريه ي  بي صدا بود

 

 آري بي تو در دل مرده بودم

  

 چه نارفيقانه رفتي

 

 آن روزاشكم سيلاب سرد بود

  

 وچه روزها كه بي يار زنده بودم

 

آرزو كردم مرگ را

  

 ولي افسوس كه من خود

 

زماني

  

بيش از مرگ

 

در خود مرده بودم......

       

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 23:43 | لینک ثابت |

وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني

 

به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي

 

وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه

 

قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني

 

حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

 

حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

 

حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني

حسابتو  حسابي از ، مردم شهر جدا کني

 

حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

 

وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

 

حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 

حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر

 

حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني

 

حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي

 

حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

 

حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 

حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت

 

وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري

 

حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه

 

حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

 

حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ

حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني


پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني

 


حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن

 

وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي

نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي

 

نوشته شده توسط ساسان در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 12:55 | لینک ثابت |

سال نو مبارک

 

قبل از هر چیز پیشا پیش فرارسیدن سال نو شمسی رو به تمامی دوستای خوبم تبریک وتهنیت میگم وامید وارم سالی رو که در پیش رو داریم سرشار از خوبی وخیر وبرکت وسلامتی باشه . انشا الله

 

.... از خدای بزرگ میخوام حال مارو در بهترین حال قرار بده ویادمون نره که هروقت احساس

 خوشحالی کردیم از این حال بهتر هم هست واون زمانیه که رو به سوی خدا کردیم

 

 

این بارهم  می خوام هفت سین عید را با یاد اون بچینم

سبزه رو به یاد روی سبزه اش

سمنورو به یاد شیرینی لبخندش

سنجد رو به یاد  رنگ چشماش

سرکه رو به یاد ترشی مهربو نیش

سیب  رو به یاد سرخیه گونه هاش

سکه رو به یاد درخشش قلبش

سیررو به یاد تندی کلامش

 

با همه خوبی ها و بدی هاش  ...  هنوزم دوسش دارم

هنوزم عاشقشم

 

 

خدا نگهدار نگاهایی که چند دقیقه از آیندشون رو صرف خوندن این دلنوشته کردن

دوستون دارم

 

یاعلی

 

 

نوشته شده توسط ساسان در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:18 | لینک ثابت |

 

ديگر نه من نه اين معاني معيوب
 ديگر نه من نه اين شهادت اشک
 ديگر از تکرار ترانه خسته ام
 از اين پنجره هاي بسته خسته ام!  خسته ام از اين دقايق بي لبخند
باران ببارد يا نبارد
 من مي روم با دست هايت
چتري براي پروانه ها بسازم
 ديگر چه مي شود که نام گل هاي باغچه را به خاطر نياورم ؟
 يا اصلا ندانم که کدام شاعر شبتاب
 قافيه ها را از قاب غمگين پنجره پر داد ؟
 من که خوب مي دانم
 بادبادک بي تاب تمام ترانه ها
 هميشه پر پشت بام خلوت خاطره هاي تو مي افتد
 ديگر چه فرق مي کند که بدانم
 باد از کدام طرف مي وزد

نوشته شده توسط ساسان در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 19:46 | لینک ثابت |

زبانم را نميفهمي،نگاهم را نميبيني

ز اشكم بيخبر ماندي و آهم را نميبيني

سخنها خفته در چشمم،نگاهم صد زبان دارد

سيه چشما!_مگر طرز نگاهم را نميبيني

سيه مژگان من!_موي سپيدم را نگاهي كن

سپيد اندام من!_روز سياهم را نميبيني

پريشانم، دل مرگ آشيانم را نميجوئي

پشيمانم نگاه عذر خواهم را نميبيني

گناهم چيست جز عشق تو؟ روي از من چه ميپوشي؟

مگر اي ماه ! چشم بي گناهم را نميبيني؟

نوشته شده توسط ساسان در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 13:0 | لینک ثابت |

 چه سخت است وقتي راهي جز رفتن نباشد
وچه سخت تر است ان گاه كه مجالي براي رفتن نباشد.
اي تنها فرصت زندگي!چه كنم،ته نگاه تلخ تورا به صد نگاه عاشقانه نمي فروشم
!نگاهت راقاب مي گيرم كه شايد روزي دوباره باز گردي
وتنها راه شناسايي توقاب عكس كهنه باشد،
تنها دليل براي توجيه زندگي من كه با سختي قلب سنگي تو فروريخت

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد                     بابا به سين سفرمان ايمان ندارد

بعد از همان تصميم كبري ابرها هم                   يا سيل مي بارد يا باران ندارد

بابا انار و سيب و نان را مي نويسد                   حتي براي خوردنش دندان ندارد

انگار بابا هم كلاس اول هاست                         هي مي نويسد اين ندارد ان ندارد

ايمان برادر گوش كن نقطه سر خط                    بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 22:24 | لینک ثابت |

د

دلت اما جای دیگه، تو خودت خبر نداری....

ر سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 16:18 | لینک ثابت |

فقط با عشقبه ديوونگي که رسيد همه را پيدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبري نبود فضولي متوجه شد که عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شده ديوونگي رو خبر کرد و ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي به سراغش رفتند ديدند چشماش کور شده و ديوونگي که خودشو مقصر مي دونست تصميم گرفت که هميشه عشقو همراهي کنه و از اون به بعد ديوونگي شد عصاي عشق

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 16:9 | لینک ثابت |

دوست داشتنآنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 16:7 | لینک ثابت |

منبع : cartpostal.blogfaدلم براي تو ميسوزد انساني كه تنها نام آدمي را به ميراث برده اي.براستي كدامين فرزند راستين عشق ,هوس ميكند؟واي بر آنان كه تنگ نظريشان را در چشمهاي گشاده و آلودگي هايشان را در پس پرده هاي پاكي اتهام خاموش ميكنند و حال مخلوقي كه تنها نام تو آدميست .بدنبال انسانيت خود تا سپيده طلوع كن. .بايد بروي تا ميانه دشتهاي شفق .در ابتداي فلق ..آنچه بزير خوشه گندم جا مانده است.بايد بروي تا رنگ خدا

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 16:4 | لینک ثابت |

هميشه دلاتون بهاري باشهوانه   پر پرشکستن نه نشانه هنر است                                                                                 گر توانی بشکن شاهپر شاهین را 

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 15:41 | لینک ثابت |

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني .... هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.... بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ، حساب كني... برگرد ای همیشه فرشتــــــــــــــــــــــه

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 15:34 | لینک ثابت |

بیچاره انتظار...

...

در زمانی که وفا

قصه برف به تابستان است

و صداقت گُلی نایابی است

و در آئینه چشمان شقایق ها نیز

عابر ظالم وبی عاطفه غم جاریست

به چه کس باید گفت:

باتو خوشبخت ترینم

...

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 15:21 | لینک ثابت |

گریه نکن

...

یه چیزی می نویسم

خودت منو ببخش

اگه یه روز بهم خورد

منتظرم برگرد...!

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 15:11 | لینک ثابت |

سلام من به محرم، محرم گل زهرا

به لطمه های ملائک به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم به تشنگی عجیبش

به بوی سیب زمینِ غم و حسین غریبش

سلام من به محرم به غصه و غم مهدی

به چشم کاسه ی خون و شال ماتم مهدی

سلام من به محرم به کربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن غرق درد و ملامش

سلام من به محرم به حال خسته زینب

به بی نهایت داغ دل شکسته ی زینب

سلام من به محرم به دست و مشک ابوالفضل

به ناامیدی سقا به سوز اشک ابوالفضل

سلام من به محرم به قد و قامت اکبر

به کام خشک اذان گوی زیر نیزه و خنجر

سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت حنای گیسوی قاسم

سلام من به محرم به گاهواره ی اصغر

به اشک خجلت شاه و گلوی پاره ی اصغر

سلام من به محرم به اضطراب سکینه

به آن ملیکه، که رویش ندیده روی مدینه

سلام من به محرم به عاشقی زهیرش

به بازگشتن حُر و عروج ختم به خیرش

سلام من به محرم به مسلم و حبیبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیبش

سلام من به محرم به زنگ محمل زینب

به پاره، پاره تن بی سر مقابل زینب

سلام من به محرم به شور و حال عیانش

سلام من به محرم به اشک سینه زنانش

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 13:54 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
تقدیم به آن که عاشقانه دوستش دارم
فهرست اصلی
پیوندها
پیوندهای روزانه
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها! لینک RSS


www.irLearn.com

طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط ساسان محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.